خداحافظ


من منتظر....

حلال م كنيد. خداحافظ

من خوشبخت ترین آدم روی زمینم

عزیزم، ازت ممنونم به خاطر اون کتاب شعر که ، در صبح زیبای پاییزی توی ماشین مون بهم

دادی اسمش این بود عاشقانه ها که گزیده ی سروده های شاعران امروز ایران که

نیاز یعقوبشاهی جمع آوری کرده و به رشته تحریر درآورده. چقدر طرح جلدش و

رنگش زیباست. و شاعرایی که دوست دارم از جمله حمید مصدق، احمد شاملو،

فریدون مشیری و ...

" در این کتاب با رویه و گونه ای دیگر از عشق رو به رو می شویم. نیما و شاعرانی که پس از او

آمدند،عشق را از مفهومی ذهنی به امری عینی بدل کردند؛ امری ملموس و شناخت پذیر. کتاب جنگی

است در خورر از این نگاه شاعران به مفهوم عشق. "

بازم چند روز صبح مون رو با دیدن هم شروع کردیم پر از حس بودن و زندگی همیشه کادوهای بی

مناسبت رو دوست داشتم، کادوهای بامناسبت هم جای خودش. من لذت می برم از کادو گرفتن و کادو

دادن. سام من دوست دارم همیشه و همیشه تمام لحظات زندگی م با وجود پر از مهر تو پر بشه. هر

لحظه بخوام تو در کنارم باشی و وقتی احساس ناامنی می کنم بغلم کنی و بهم آرامش بدی.

به خاطر کمک هات در این چند وقته که اینترنت محل کارم مشکل داشت و تو برا استادم ایمیل

فرستادی، ممنونم به خاطر گذشت ها و مهربانی هات .

خوشحالم، که بهترین ها رو برا من می خوای و من خوشبخت ترین آدم روی زمینم وقتی کنار تو قدم می

زنم ای همه زندگی م.

خدایا شکرت به خاطر اینکه همو داریم به خاطر سلامتی و به خاطر هرآنچه که بهمون دادی. خودت

کمک کن و کارامون رو زودتر راه بنداز.

یه شعر از همون کتابی که بهم هدیه دادی تقدیم ت می کنم ای مرد همیشه عاشق من


روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی.

روزی که آهنگ هر حرف زندگی ست

تا من به خاطر آخرین شعر، رنج جست و جوی قافیه نبرم.

روزی که هر لب ترانه ای ست

تا کم ترین سرود، بوسه باشد.

روزی که تو بیایی، برای همیشه بیایی

و مهربانی با زیبایی یکسان شود.

احمد شاملو

دوری از سام م

چقدر دوری از تو سخت بود عزیزم. هر لحظه از سفر به یادت بودم. بخصوص وقتی که کوله م سنگین بود و شونه هامو اذیت می کرد :D
ولی جدی هر لحظه می خواستم کنارم باشی، از این سفر رفتن درسی بدم میاد . دلم می خواد سفرم تفریحی باشه و فقط با تو. بعد سفر چند بار دیدمت . چقدر لذت میبرم که محکم بغلم می کنی و تمام عشق ت رو بهم منتقل می کنی. نگاه عاشقت ، بوسه های گرمت، نوازش موهام همه رو می خوام، برای همیشه ی روزهای با هم بودنمون.
اونجا به فکرت بودم اما چندان فرصت نداشتم که بگردم و یه سوغاتی واست بیارم. این بودم که همون کوچولو سوغات رو آوردم واست. ممنون عزیزم به خاطر کتاب، و ممنون که در تحقیقات پایان نامه کمکم می کنی.
میدونی چی دوست دارم. این که خونه خودمون باشیم و من به عشق تو خونه رو مرتب کنم ، غذا بپزم، یه لباس خوشگل بپوشم و یه ادکلن که دوست داری بزنم و یه آرایش ملایم. یه آهنگم بذارم و منتظر شم که بیای. صدای کلید که میندازی به در بیای تو ، من بدوم جلو بغلم کنی و ببوسمت که خستگی ت در بره. و برم برات چایی بیارم و با هم حرف بزنیم و بعد بریم سر میز و یه شام عاشقانه بخوریم. بی صبرانه منتظر اون روزم.
امروز خوشحالم که دیدمت، یه کمی پیاده روی کردیم و حرف زدیم و آب میوه خوردیم. صبر کردی من سوار تاکسی شدم و خدافظی کردیم. من یادم رفت کارت نت بخرم. و تو عزیزدلم با اینکه رفته بودی دفتر کارت بازم رفتی برام کارت نت گرفتی.
به خاطر یه چیز دیگه هم خوشحالم. که یه خط خصوصی برا خودت و یکی برا من گرفتی که فقط خودمون دو تا شماره همو داشته باشیم. اینو دوست دارم چون هر اس ام اسی بیاد میدونم تویی. و هر زنگی که بخوره میدونم عشق من سام ه.
از تمام لحظات شاد و پر از عشق و محبتی که برام ساختی ممنونم نازنینم. امیدوارم تا آخر زندگیمون لبریز از عشق به هم باشیم.
خدایا ازت ممنونم به خاطر سلامتی، به خاطر وجود پر مهر سام م ،به خاطر کارم که تغییر نکرد، به خاطر همه خوشی های زندگیم. کمک کن که زودتر زندگی مشترک مون رو توی خونه خودمون شروع کنیم.

زندگی من

روز پنج شنبه یکی از بهترین روزای زندگی م بود عزیز دلم. وقتی با توام زندگی برام معنی پیدا می کنه. قدم زدن با تو و در کنار تو بودن نهایت بودن و زندگی ه. خوشحال شدم که کلاس ت برگزار نشد و باعث شد که همو ببینیم قیافه ت خسته بود و یه کم به هم ریخته و با یه اخم ساختگی به خاطر دیر اومدن من. قربون اخم کردنت هم میرم من. رفتیم و چقدر من سخت میگیرم توی انتخاب چیزی که می خوام بگیرم و تو با همون صبوری باهام همراه شدی و دو ساعت گشتیم تا من کفش بگیرم. گفتم بذاریم برا بعد اما تو گفتی چون می خوام برم سفر و کفشم پامو اذیت می کنه حتما بگیریم. خسته شدیم با هم رفتیم آیسپک خوردیم خوشمزه بود اونم چون با تو بودم و خندیدیم چون می خواستیم ته لیوان رو هم بخوریم : D

بعدش رفتیم بازم گشتیم تا بلاخره کفش مورد نظرم پیدا شد همه کفش ها پامو اذیت می کرد وگرنه من انقدرم سخت نمی گیرم. وای که چه ذوقی می کنم وقتی تو واسم خرید می کنی. بعدش اومدی تا من سوار تاکسی شم. جدا شدن از تو رو دوست ندارم عزیزم. ایشالا زودتر بریم خونه خودمون. که صبح ها وقتی چشمامو باز می کنم به جای اس ام اس دادن به تو. خودتو کنارم ببینم.

خوشحالم که قبل سفر تو رو دیدم دیروز بازم روز من و تو بود. این دفه تو دیر اومدی. رفته بودی دانشگاه و توی ترافیک عصر موندی. وقتی دیدمت برق نگاهت دلم رو لرزوند. عاشقانه بود و پر از محبت.
و حرف زدیم و حرف زدیم و چقدر لذت بردم که کنارتم . من همیشه دوست دارم وقتی باهاتم بشینم روی پاهات. به دلیل کم بود صندلی و اینا نه :p به این خاطر که هر وقت بخوام می تونم ببوسمت.
شیرینی خوردیم تو خامه ش رو خوردی و من بقیه ش رو آخه من خامه دوست ندارم. لحظات پر از عشق رو با هم داشتیم. عزیزدلم زود برمی گردم و اونجا هر لحظه به یادتم. ایشالا بیاد اون روزی که برا همیشه مال هم بشیم. دیگه هیچوقت تنها سفر نمیرم. حتما باید سام م باهام باشه.

عشق نوشت : سام جونم تو همه ی زندگی منی. ممنونم به خاطر بودنت به خاطر همه کارهات و کمک هات. همیشه کنارم بمون.

قول

يه مطلبی رو جایی خوندم، آموزنده بود. می نویسم شما هم بخونید. در مورد رفتار هر کسی با طرف مقابلش یعنی همسرشه. همونطور که کار رئیس ت رو سریع انجام میدی و به قولی که بهش دادی پایبندی و سعی می کنی کارت رو به بهترین صورت و سر وقت انجام بدی. خوبه در مورد همسرت هم همینجوری باشی انقدر براش ارزش قائل باشی که به قولی که بهش دادی در هون زمان عمل کنی و باعث سلب اعتماد اون نسبت به خودت نشی.

قهر و آشتی

_ توی این یه هفته یه سری ماجراها پیش اومد که نمیشه گفت چون ممکنه شناسایی بشم. قراره به زودی محل کارم تغییر کنه. طبق نظر بزرگان اداره. هر چی من جز و ولز کردم که بابا من راضیم همین جا بمونم میگه نه شما باید بیای اینجا چند وقت دیگه مدرک فوق ت رو میاری و کلی پیشرفت می کنی اینجا. گوش های منم درازه...بلاخره باید منتظر بشم که کارای این محل کارو تموم و کمال انجام بدم و تحویل جناب آقای فلانی بدم که می خوادبیاد پُست منو بگیره. کوفتش بشه . من کلی اینجا زحمت کشیدم و تنهایی کارها رو انجام دادم، اما این بی انصاف هااینجوری تشخیص دادن.



_ سام جونم برام دو تا کتاب گرفته که یکیش رو نصفه نیمه خوندم. اسمش هست، این یک فصل دیگر است نوشته مرجان شیرمحمدی، نشر مرکز. و کتاب دیگه دیوانگی در بروکلین، نوشته پل استر، نشر افق. یه کتاب دیگه هم می خواستم که توی شهرمون پیدا نکرده واسم دانلود کرده، به اسم پتی به دانشکده می رود نوشته جین وبستر. کلی فیلم هم برام آورده بود یکیش رو دیشب دیدم به اسم جونو، موضوع جالبی داشت. الان هم می خوام فیلم بادبادک باز رو ببینم، کتابش روخوندم، حتما می دونید همون کتاب خالد حسینی نویسنده افغانی. ممنون عزیزدلم به خاطر هدیه هات.


_ این کفش خریدن منم طلسم افتاده بهش. هنوز موفق نشدیم بریم بگیریم. یه روز که سام خوابش برد بعدشم عروسی دعوت داشتن روز بعدشم کلی کار داشت، من کفش رو انتخاب کردم، قرار شد با هم بریم بگیریم. گوش شیطون کر شنبه میریم.



_ امروز صبح رفتم امتحان فاینال زبان. خیلی خوب بود. شاید نمره کاملش رو بگیرم. بعدش با یکی از همکارا راجع به این جابجا شدم محل کار کلی بحث کردیم. صبح یه لحظه مونده بود از پشت بزنم به یه ماشین مدل گل، سفید رنگ، خدا بهش رحم کرد که هاشبکش نکردم :D


_ چند روز پیش بلاخره بعد از چندین هفته سام م رو دیدم، صبح قرار گذاشتیم 7:30 که بیاد ببینمش، رسوندمش محل کارش و گردویی که چند وقت پیش گرفته بودم، همون گردوی تر رو بهش دادم واسه خودم و سام لقمه نون و پنیر و گردوگذاشته بودم که دادم بهش. سام همه ش می ترسید من بزنم به ماشین جلویی، میگفتم بابا انقدرم بد رانندگی نمی کنم.دیروزم نیم ساعت سام جونمو دیدم رفتیم یه کفش رو امتحان کردم که تنگ بود و سایز بزرگترش، اون رنگی که می خواستم رو نداشت . پیاده یه کمی با هم قدم زدیم و منو رسوند، نون شیرینی گرفته بودیم شب قبل، ازش واسه سام آوردم. سام عکس گرفته بود قبل از عروسی رفتن نشونم داد و واسم بولوتوس کرد. یه دعوای کوچولو هم کردیم که من عصبانی شدم. نیم ساعت بعدش اس ام اسی آشتی کردیم. من بعضی وقت ها زود از کوره در میرم. قربون سام م برم که صبوره و منو تحمل میکنه.


عشق نوشت: سام من خیلی دوست دارم، ببخش اگه ناراحت ت کردم. تو مرد منی، و همیشه کنار من.

هوس خرید

چند وقته حس نوشتن نداشتم، یه جورایی به رابطه من و سام مربوط میشد. حالا می نویسم در ادامه. با خواهرم رفته بودیم خرید دیدم البسکو حراج زده اما غرفه های مختلف درصد تخفیف شون متفاوت بود. از سی درصد تا ده درصد. رفتم مانتوهاشو نگاه کردم خوشم نیومد. اما روسری هاش خوشگل بود، دو تا برداشتم با تخفیف بیست درصد. رفتم قسمت لباس ز ی ر هاش. مایو دیدم خوشم اومد. مایو قبلی م مربوط به چند سال پیش بود و نخ کش شده بود. از رنگش خوشم اومد صورتی با قلب هایی که روش نقش شده بود اونجا تخفیف ده درصد بود. رفتم قسمت لباس مردونه هاش دیدم قیمت بلوز زمستونی هاش مناسبه. خواستم بگم سام بیاد ببینه اگه دوست داشت براش بگیریم. اما دیدم کاموایی سنگینه، فکر کنم از اونا بود که بعد از یه بار شستشو از فرم میفتاد. این بود که منصرف شدم و فهمیدم دلیل پایین بودن قیمتش چیه.

بعدش رفتم قسط آخر طلاهایی که برداشته بودم پرداخت کردم. آخه من از جایی طلا قسطی برمی دارم. دو تا دستبند چشمو گرفت اونا رو آوردم آخه من اصلا النگو دوست ندارم ولی دستبند رو خیلی دوست دارم. حسابی این ماه از خجالت خودم دراومدم :D اما دیگه چیزی برام نموند.
امروزم خواهرم یه دامن برام گرفته بود پلی داره و کمربند می خوره. همون کلاس زبان که اداره مون گذاشته یه امتحان میان ترم گذاشت 72 شدم از 74. امروز هم از صبح تا ظهر کلاس زبان بودم. که دیگه آخراشه. و جمعه آینده امتحان فاینال ه.
دیشب به استادم زنگ زدم بعد از کلی ایراد فرمودن من که نگفتم اینجوری بنویسی که یه قسمت هایی رو قلم انداختی تلفنی نمیشه توضیح بدم باید بیای اینجا. این شهرم 5 ساعت با شهر ما فاصله داره. می خواستم امروز برم که دوستم اونجا بود زنگ زدم بهش گفت که این پنجشنبه استاد اینجا نیست و تهران هست. دیگه موند برا هفته بعد که سرمونم خلوت بشه از لحاظ کاری.

چند روز بعد از اون خرید اولی با سام قرار گذاشتیم بریم کفش بگیرم که کار براش پیش اومد و دوستش رو دید و نیومد. منم خیلی اون شب ناراحت شدم. کلی اس ام اس گله گذاری و دلخوری. بعدش دیگه گذشت کردم. بعد نگین ترانه گذشت ندارها :p

همون روز چون سام نیومد برا اینکه از دل خودم در بیارم رفتم دو تا ربع سکه که یکی ش رو روز زن اداره بهمون داده بود و اون یکی ش روسام بهم داده بود بعد از یه قهر طولانی، همون کادو آشتی کنون بود. دوتاشو عوض کردم با یه انگشتر .

یه کتاب هم تازه گرفتم و خوندم از سپیده شاملو، کتاب انگار گفته بودی لیلی، که برنده جایزه گلشیری شده بود اینم یه قسمت هایی از کتاب:
"شب برام قصه سیاوش را می گفتی و من خوابم می برد. اما قصه لیلی را نگفتی. قصه زندان را هم تعریف نکردی. می ترسیدی تحمل نکنم؟از این یار هم بندت محمود هم چیزی نگفتی. تو نمی گفتی یا من اجازه نمی دادم بگویی ؟ مستانه می گفت آن قدر برای محمود از لیلی گفته بودی که وقتی از زندان آزاد شده، پیش خانم جان برنگشته. یک راست رفته دنبال لیلی. برای من چرا نگفتی؟ شاید می ترسیدی حسادت کنم و با لیلی تو در بیفتم؟ ولی علی، خودت قضاوت کن. من آدم مطمئن تری بودم یا محمود برای از لیلی گفتن ؟ "
این کتاب رو نشرمرکز چاپ کرده برای بار نهم. کتاب بیگانه نوشته آلبر کامو رو هم گرفتم. بخونم می نویسم ازش براتون.

وقتی خرید می کنم گاهی حس می کنم زیادی یه و این هوس خریده نه اینکه واقعا نیاز داشته باشم بهش. اما سعی می کنم این هوس رو کنترل کنم.

اوایل که رانندگی می کردم فقط صبح می رفتم سر کار ساعت 3 هم برمی گشتم. زمان های خلوتی خیابونا. فکر نمی کردم روزی بتونم توی شلوغی هم بیرون بیام و به غیر از این مسیر مستقیم جایی دیگه هم برم. به خاطر این کلاس زبان مجبور شدم مسیر دیگه رو هم برم و این کمک کرد که ترسم کم بشه، رانندگی م هم یه کمی بهتر بشه.

یکی از قسط هامو قرار بود سام ببره بانک پرداخت کنه اما به دلایل زیاد از جمله مشغله فراوانش. دادم به خواهرم پرداخت کرد. آخه من از رفتن به اون بانک منع شدم. سام نمیذاره اونجا برم چون یکی از کارمنداش ازم خاستگاری کرده بود ؛)

پ ن 1 : من و سام قرار گذاشتیم هر شب نماز غفیله بخونیم. میدونید که نماز غفیله رو بین نماز مغرب و عشا می خونن برای برآورده شدن حاجات. من که هر شب می خونم. اما سام رو نمیدونم.

پ ن 2: خدا رو شکر سام واحدهایی رو که تابستون برداشته بود قبول شد. کلی دعا کردم آخه از واحدهای تخصصی سخت بود.

پ ن 3: کارت نت نداشتم، به سام جونم اس ام اس دادم. طفلی با اینکه تازه رسیده بود خونه رفت برام گرفت و یوزر و پسوردش رو با اس ام اس واسم فرستاد.

پ ن 4: تا حالا این موقع ظهر بیرون نبودم. دوازده ظهر که بچه ها میرن مدرسه و یا بر می گردن. ترافیک سنگینی بود نیم ساعت طول کشید تا رسیدم خونه.

عشق نوشت: عزیز دلم با اینکه این روزا ازت دلخورم. اما دلیل هات رو می پذیرم. نازنینم، مرد من خیلی دوست دارم.

دعا نوشت: براي سلامتي اين جوون دعا کنيد از ته دلتون. خدايا خودت شفاش بده.